میخواستن نرن...
وظیفشون بوده خب!
حالام ک شهید شدن، باید حضور بدون تلاش بچه هاشونو تو دانشگاه تحمل کنیم...
اما چن روز پیش ک با بدن زخمی و کوفته اومد خونه فهمیدم ک چقدر نادون بودم!
اون روزی ک (حتی) بوی گاز اشک آور چشم ماروهم اذیت میکرد فهمیدم چقدر اشتباه میکردم...
فقط گریه کردم و از خدا خواستم هیچ خواهریو به این حال نذاره....
حتی هیچ مادر و پدریو...
امشب ک شنیدم سه نفرشهید شدن، بغضم گرفت...
بمیرم برا دل خواهر و مادرشون...
خدایا اول سانچی...
بعد هواپیما...
امشبم که این سه نفر...
از فردا های بعدی میترسم....
ما را در سایت شهرزاد دوست داشتنی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 93